عشق
یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است
یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است
چه کسي مي گويد که گراني شده است ؟دوره ارزانيست! دل ربودن ارزان,دل شکستن ارزان,دوستي ارزان است,دشمني ها ارزان,چه شرافت ارزان! تن عريان ارزان!آبرو قيمت يک تکه نان, و دروغ از همه چيز ارزان تر ,قيمت عشق چقدر کم شده است , کمتر از آب روان ,و چه تخفيف بزرگي خورده ,قيمت هر انسان
اگه مست مستی بگو یا علی اگه "می" پرستی بگو یا علی به بالای دست علی که دست نیست تو که زیر دستی بگو یا علی
| گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همه ی دلتنگی ها، گوشه ای می نشینم و حسرت ها را می شمارم و باختن ها را... و صدای شکستنها را... و وجدانم را محاکمه می کنم؛؛؛ من کدامین قلب را شکستم و كدامین امید را نا امید کردم و کدامین، احساس را له کردم و کدامین، خواهش را نشنیدم و و به کدام دلتنگی خندیدم، که این چنین دلتنگم... |
|
| تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه كردم |
|
| هر که با هم نفسی ماند و من اینجا تـنها دل من پیش کسی ماند و من اینجا تــنها مثـــل بــی خوابــی و دلتــنــگی و اشـــک شـــوق فریاد رسی ماند و من اینجا تــنها | |
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت..
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد
آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویى
چه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویى؟!