تبليغاتX
دردودل

دردودل

عشق

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق

 

 

یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 12:41  توسط آرزو  | 

بیگناهی

حالمان بد نیست غم کم می خوریم
کم که نه هر روز کم کم می خوریم
آب می خواهم سرابم می دهند
عشق می ورزم عذابم می دهند
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناهی بودمو دارم زدند
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 11:44  توسط آرزو  | 

چه کسي مي گويد که گراني شده است ؟دوره ارزانيست! دل ربودن ارزان,دل شکستن ارزان,دوستي ارزان است,دشمني ها ارزان,چه شرافت ارزان! تن عريان ارزان!آبرو قيمت يک تکه نان, و دروغ از همه چيز ارزان تر ,قيمت عشق چقدر کم شده است , کمتر از آب روان ,و چه تخفيف بزرگي خورده ,قيمت هر انسان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 19:12  توسط آرزو  | 

اگه مست مستی بگو یا علی        اگه "می" پرستی بگو یا علی

به بالای دست علی که دست نیست   تو که زیر دستی بگو یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 17:55  توسط آرزو  | 

تنها

گاه دلتنگ می شوم
دلتنگ تر از همه ی دلتنگی ها،
گوشه ای می نشینم و
حسرت ها را می شمارم و
باختن ها را...
و صدای شکستنها را...
و وجدانم را محاکمه می کنم؛؛؛
من کدامین قلب را شکستم و
كدامین امید را نا امید کردم و
کدامین، احساس را له کردم و
کدامین، خواهش را نشنیدم و
و به کدام دلتنگی خندیدم،
که این چنین دلتنگم...
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم
زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه كردم
هر که با هم نفسی ماند و من اینجا تـنها دل من پیش کسی ماند و من اینجا تــنها مثـــل بــی خوابــی و دلتــنــگی و اشـــک شـــوق فریاد رسی ماند و من اینجا تــنها
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 19:5  توسط آرزو  | 

دلم تنگ است

دلم تنگ است

دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است

نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 16:26  توسط آرزو  | 

تنهاتر از تنها

دلم گرفته بود از چشمهایم غم می بارید

می خواسم تنها باشم تنها تر از تنهایی

داشتم به خودم می لرزیدم

هق هق ام فضای خلوتم را پر کرده بود

خسته شده بود ...خسته از زندگی

ناگاه چشمهایم به تیغ گوشه ی ا یینه ی دستشویی افتاد

کسی در گوش هایم زمزمه می کرد و هوس مرگ را در من می پروراند

تیغ را برداشتم می خواستم برای همیشه

کوله بار پر از غم و تنهایی ام را ببندد و راهی سفری دور و دراز شوم

ناگاه نگاهم به درون ایینه افتاد

خدا را دیدم... داشت به من لبخند می زدو می گفت من هنوز با توام

تیغ را دور انداختم و فهمیدم هنوز تنها نیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 11:25  توسط آرزو  | 

خدایا

خدایا

خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت..
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد
آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 12:15  توسط آرزو  | 

دنیای نامردی

در اين بازار نامردي به دنبال چه مي گردي؟

نمي يابي نشان هرگز تو از عشق و جوانمردي

برو بگذر از اين بازار ، از اين مستي و طنازي

اگر چون کوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 18:54  توسط آرزو  | 

گل نرگس

مهدی موعود می اید 

همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویى                          

 چه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویى؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 17:36  توسط آرزو  |